تو را قسم به محبت تو را قسم به صفا
تو را قسم به دل و آرزوی رسوایی
تو را به شعله ی عشق و تو را به شیوایی
تو را به گردش چشمی که گفتگو دارد
تو را به سینه ی تنگی که آرزو دارد
تو را به قصه ی لیلی و غصه مجنون
تو را به حسرت فرهاد و ناله ی شیرین
تو را به شمع شب افروز جمع سرمستان
تو را به قصه ی اشک چکیده در هجران
تو را قسم به غم عشق آشنایی ها
دل چو شیشه ی من مشکن ز جدایی ها

با نگاه خود اشاره گر نشسته اید
ای ستاره ها که از ورای ابرها
ای ستاره ها چه شد که در نگاه من
دگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟
ای ستاره ها چه شد که بر لبان او
آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد؟
ای ستاره ها مگر شما هم آگهید
از دورویی و جفای ساکنان خاک
کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید
ای ستاره ها, ستاره های خوب و پاک
ای ستاره ها که همچو قطره های اشک
سر به دامن سیاه شب نهاده اید
ای ستاره ها کز آن جهان جاودان
روزنی به سوی این جهان گشاده اید
رفته است و مهرش از دلم نمی رود
ای ستاره ها, چه شد که او مرا نخواست؟
ای ستاره ها, ستاره ها, ستاره ها