تبليغاتX
ستاره شمال
north star
سلام

راستش یه چند وقتیه سرم خیلی شلوغه اصلا وقت آپدیت کردن ندارم

حتی وقت نمیکنم چهار تا شعر بگم

اون از وضع دانشگاه

طراحی و تجزیه تحلیل سیستمها که هر جلسه باید پروژه ببریم

اخلاق که باید یک کتاب و خلاصه کنیم تو پنج صفحه  بعدم کنفرانس بدیم

اون از اصول سرپرستی که تو چهار جلسه یک کتاب و درس داد هنوزم هیچی نخوندم تازه هفته پیش ازم پرسید یه منفی هم گرفتم

تجزیه تحلیل سیستمها که اصلا حالیم نمیشه (البته جدیدا حالیم میشه به لطف خدا )

بقیش بمونه ....

از کجا شروع کنم ...... خداا                    

                                                            

 

+ نوشته شده در شنبه 1384/08/28ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط حمیده  | 

          

" خانه ی دوست کجاست؟ " در فلق بود که پرسید سوار.

آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

" نرسیده به درخت

کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی ست

می روی تا ته آن کوچه در پشت بلوغ سر به در می  آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای خواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد

در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی:

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه ی نور

و از او می پرسی

خانه ی دوست کجاست؟"

 <سهراب سپهری>

 

+ نوشته شده در جمعه 1384/08/13ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط حمیده  |