تبليغاتX
ستاره شمال
north star

 

 

 

امشب دلم تنگ است، برای باران، برای ابرهای دل شکسته، برای سکوت ستارگان، برای صدای پنجره

کاش امشب باران می باریدو تا سحر زیر قطره های باریده از غم آسمان آواز می خواندم

کاش باران می بارید و قلبم را می شست از ذره ذره غم های خاک گرفته،

کاش باران می بارید تا با بوی خاک آرام بگیرم

دلم می خواست امشب تنها نبودم ... کاش باران با من بود

کاش باران با من بود تا اندک شادیم را با او قسمت کنم

امشب اندکی شادم ...

شادم از دنیایی که پر است از سنگ، سنگ هایی که می گریند

کاش از آسمان سنگ می بارید و هر آنچه در دنیایم است ویران می ساخت

امشب در انتظار باران چشم هایم بسته شدند ...

.....

امروز با گشایش چشمانم باران را دیدم

امروز دگر خودم ماندم و دنیای خودم.

<حمیده>

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/08/28ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط حمیده  | 

 

لحظه های عشق
لحظه های با تو بودن بود
لحظه های شادی و لبخند بود
لحظه های اشک بود
چه خوش آن دم
که بگذشت از سرم هر شب
چه آسان بود ...
          گذشت هر شب
چه مشکل تر...
          که اکنون بگذرد هر شب
که هر شب دل کند غوغا
که دل دارد هوایت را
دگر از عشق نمی ترسم
دلم از عشق شده محکم
و با هر قطره ی اشکم
زنم فریاد
     که بیش از هر شب و روزم
          دلم گشته
               به تو محتاج

<حمیده>

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/08/09ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط حمیده  |