تبليغاتX
ستاره شمال
north star

 

بوی گل نرگس؟

        - نه،

                که بوی خوش عید است!

شو پنجره بگشا،

                که نسیم است و نوید است.

 

رو، خار غم از دل بکن، ای دوست، که نوروز

هنگام درخشیدن گل های امید است.

 

بر لاله ی از برف برون آمده بنگر

چون روی تو، کز بوسه ی من سرخ و سپید است.

 

با نقل و نبیدم نبود کار، که امروز

روی تو مرا عید و لبت نقل و نبید است.

 

گر با دل خونین، لب خندان بپسندی،

با من بزن این جام، که ایام، سعید است!

 

<فریدون مشیری>

 

 

 

دوست داشتم در لحظه ای تکرار نشدنی کنارت باشم

کاش تنها لحظه ای وجودت را حس می کردم.

همیشه بودی و نبودی

می فهمم، می فهمم بودنت را

هر شب با نگاه شب، با اندوه ستارگان ... می فهمم ...

به آن نقطه نگاه کن!!

آری ... به همان نقطه

هر دو می توانیم به یک نقطه نگاه کنیم.

می توان تنها نبود

می توان سکوت را شکست

می توان در وحشت هایهوی وزش باد در شب با یاد هم آرامش گرفت

می توان اشک نریخت

آسمان می گوید، ستاره می گوید، همه می گویند

می توان با رویای خیال زیست.

می توان با آن زیبایی، با ماه بود

ماه من، خانه ام تاریک است

خیال دیگر نمی تواند به فراتر رود

حتی خیال هم به دنبال حقیقت می گردد

می ترسم از روزی که خبال هم ناامید شود.

من ... بی تو ... بدون خیال تو

نه ... نه ... نه ... چه خیال پلیدی

من.. با تو.. با خیال تو.. در شب میلاد تو

چه رویای زیبایی.

  

<حمیده>

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/12/28ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط حمیده  |