تبليغاتX
ستاره شمال
north star

 

به نام خدایی که دوسش دارم...اونم دوسم داره با تموم بدی هام

و باز خورشید طلوع خواهد کرد

ماه خواهد آمد

و ستارگان نیز

پنجره ی کوچکم باز به سمت نور باز خواهد شد

و من از نو شکفته می شوم

شاید باشی و لبخندم را ببینی

و شاید هم نباشی

اما من باز هم خواهم خندید

هر جا که باشی و هر جا که باشم خوشبختی از آن منست

چه در طوفان سهمگین و چه در روزهای شادکامی

و این نهایت عشق است

عشق به زندگی...به تولد دوباره

همیشه می توان از نو متولد شد

به هر بهانه ای

و اکنون بهانه ی من برای تولدی دوباره کسی نیست جز او

خدا همیشه هست

و باز...

به نام خدایی که دوسش دارم...اونم دوسم داره با تموم بدی هام

 

<شعر : هدیه>

 

از هدیه جونم دختر خاله و خواهر عزیزم ممنونم. هدیه جونم خیلی دوسِت دارم.

 

  

 

ستاره قشنگ من تو آسمون ساخته برام یه منظره
ولی من نمی تونم ببینمش اونو از تو قاب پنجره
پنجره لج کرده و باز نمیشه
چشمام خسته است و بیدار نمیشه
صدا می کنم ستاره رو با دلشکسته
که ستاره قشنگ من میبینمت حتی با چشمای بسته

 

<شعر : بهروز>

 

آقا بهروز هم از من خواستن شعرشونو بزارم تو وبلاگم تا نظر دوستان رو راجع به شعرشون بدونن.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/03/21ساعت 3:22 قبل از ظهر  توسط حمیده  | 

 

 

مانند هر لحظه ای که منتظرت هستم
قلبم فریاد می کشد
و باز هم این تویی
که نمی شنوی
امشب دلتنگی را در تو دیدم
چون دلتنگ بودم
لحظه ی دلتنگی من نبودن توست
و لحظه ی دلتنگی تو ....
امشب تا کهکشان رفتم
تا ستاره و ماه
امشب به دنبالت گشتم
ولی باز هم نبودی
باز هم تنها ماندم
امشب مهر سکوت بر لبانم زدم
تا باز هم در تنهایی خویش دلتنگ شوم
دیگر نمی گویم کاش... دیگر نمی گویم
کاش هایم را هم ربودی
و تنها یادگارت
اشکهایی ست که هر شب مرا
به مهمانی خود فرا می خواند.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/03ساعت 1:23 قبل از ظهر  توسط حمیده  |