تبليغاتX
ستاره شمال
north star
  

  

کاش همچون رودخانه ای جاری بودم
به امید آنکه روزی به دریا رسم
کاش ستاره ای در آسمان بودم
به امید ماه
به امید آنکه در پایان هر شبی، آغازی نهانست
کاش می دویدم تا انتهای جاده
و می دیدم که کسی نیست
کاش یاد نمی گرفتم دوست داشته باشم
کاش قلبم برای خودم بود
تا در آن خانه ای از سنگ می ساختم
کاش زندگی بی همه جریان داشت
بی من، بی تو ...
کاش می توانستم خودم باشم
برای تو، که خودت بودی
کاش بی من یا بی تو
خودمان می ماندیم
کاش کاشهایم را که ربودی
بر نمی گرداندی ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/24ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط حمیده  | 

   

  

 

هیچ گاه از یادم نمی رود، شبهایی که با قصه هایت به خواب رفتم، و روزهایی که با بازی های کودکانه مرا همراهی کردی.

همه را دوست می دارم، و بیشتر از همه، تو را ... پدر ...

و اکنون بزرگ شدم، با همه ی بودن ها و نبودن ها، با همه ی آرزوهایی که به آنها رسیدم و نرسیدم، و اگر رسیدم تنها با تلاش تو بود.

و اکنون بزرگترین آرزویم این است که تا پایان عمر سایه ات را بر سرم احساس کنم.

کاش می شد به طریقی محبتهایت را جبران کرد، ولی تو آنقدر بزرگی که هیچ محبتی به بزرگی ات نمی رسد.

کاش روی آن را داشتم که روبرویت بایستم و عاشقانه بگویم دوستت دارم ....

 

 

                                9 پدر دوستت دارم 9

 

+ نوشته شده در جمعه 1386/05/05ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط حمیده  |