کاش هر روز متولد می شدیم
تا دوباره زندگی کنیم
تا گذشته ها را فراموش کنیم
کاش آنقدر بزرگ می شدیم
تا اشتباهاتمان را بپذیریم
تا گذشته را تکرار نکنیم
کاش می دانستیم چگونه متولد شویم
تا دلی را نشکنیم
تا با هم مهربان باشیم
و باز هم
با وجود همه ی کاشها متولد می شوم
و باز پنجره را می گشایم
و به دور دست خیره می شوم
تا شاید ...
شاید قاصدکی خبری آورده باشد
پنجره را می گشایم
و میبینم آسمان چه آبی ست
ستاره ها درخشان، ماه زیباست
راست می گفت فروغ:
"میان پنجره و دیدن
همیشه فاصله ایست
چرا نگاه نکردم؟"

